

ایلیا ۲۸ سپتامبر۲۰۰۹

ایلیا مهد کودک
ایلیا و الینا
ایلیا در حال بازی
امروز ۶ مهرماه روزی هست که ایلیا به دنیا اومده، دقیقاْ امروز ۲ سالش تموم میشه. ما جشن تولدش رو یک هفته زودتر گرفتیم. ایلیا هنوز نمیتونه به طور کامل صحبت کنه. هنوز جمله ای نمیگه فقط یک جمله کوچیک که بابا بیا و مامان بیاbaba kom که اون فعل رو هم به فارسی بلد نیست بگه، فکر میکنم از این به بعد بتونه در صحبت کردن از فعل هم استفاده کنه و جمله بسازه... خیلی بازیگوشی میکنه. مدام در حال دویدن و راه رفتن و به زبان خودش صحبت کردن هست. همه حروف انگلیسی رو یاد گرفته و خوندن بعضی از کلمات رو هم بلده مثل bear . یکی از بهترین سرگرمیهایی که داره نوشتن و نقاشی کشیدن هست. همیشه یک دفتر و چند تا مداد دنبال خودش میکشه . و میگه دس دس (یعنی چشم چشم - همون شعر چشم چشم دو ابرو) و کلاْ بچه خلاقی هست. با هر وسیله ای که داره حروف رو درست میکنه مثلا وقتی نی دستش هست سریع حرف A یا حرف C یا حرف Y رو به وسیله نی درست میکنه . وقتی میوه میخوره ازشون شکل درست میکنه مثلا سیب رو طوری گاز میزنه که D درست میکنه. از دستش هم برای درست کردن E و M و O و A استفاده میکنه. خلاصه خیلی به حروف علاقه پیدا کرده . مجید هم بهش کلمه baba رو یاد داده و وقتی مینویسیم میتونه بخونه. خیلی کارهای شیرین و بامزه ای انجام میده. وقتی بهش نوشیدنی یا خوراکی میدیم و میخوره سرش رو میندازه پایین و میره و همین طور در بین راه میگه da doo (یعنی dank u) . بچه ها کارای جالبی انجام میدن و هر کدامش و هر لحظهاش برای پدر و مادر ارزش و زیبایی خودش رو داره .. دعا میکنم خداوند این بچه ها رو برای ما سالم نگه داره و ما پدر و مادرها را هم همینطور که بتونیم از اونها بخوبی مراقبت کنیم.
این عکس از جشن تولد ایلیا است. کلاهی که سرش گذاشته مربی مهدکودکشون براش درست کرده و فرستاده . پسرم خیلی خوشحال بود . همش راه می رفت و شعر میخوند . دَدَدُ دَدَدُ (تولد تولد)
سلام به همه دوستانی که به وبلاگ من سر میزنند.. مدتی هست که فرصت کمتری دارم برای اینکه روی نت بیام. ایلیا تمام وقت منو میگیره. بیشتر وقتها همبازی همدیگه میشیم و کلی بازی می کنیم. چند وقت پیش بود که داشتم باهاش قایم موشک بازی می کردم و بعضی وقتها اون نمیتونست منو پیدا کنه . از اون به بعد وقتی بهش میگم مامان قایم موشک بازی کنیم؟ منو محکم میگیره میگه: مامان نه مامان نه
کلی این مساله برام جالبه... یک ماه بیشتر به تولد ۲ سالگی ایلیا نمونده و اون داره هر روز شیرین زبونتر میشه. داره کلمات رو یاد میگیره کم کم و فکر میکنم تا یکی دو ماه دیگه کامل صحبت کنه.. چند وقت پیش بعد از اینکه یه کمی کابینت های آشپزخانه رو مرتب می کردم از پدر ایلیا نظر خواستم و ازش سوال کردم: م... خوب شد نه؟ دیدم پشت سر من ایلیا از آشپزخونه اومد پیش باباش گفت: بابا دود دود نه؟
خیلی شیرین شده، کلمات رو خیلی جالب ادا می کنه.. به همه پرنده ها میگه: گوگی گوگ و به گربه به جای اینکه بگه میو میو میگه: اْاو اْاو - ماشین : اْاودو - میمون: اْپی یٍ -
یه کلمه ای که خیلی جالبه و در مورد همه بچه ها به کار میبره اینه که به خاطر اینکه یک پسرخانه کوچیک به اسم امیرعلی داره و به خاطر اسم اون به همه بچهها میگه: آمنه.. و وقتی بچه ای تو خیابون می بینه بلند صدا میزنه: آمنه آمنه .. کارهای جالب بچه ها تمومی نداره . خدارو شکر می کنم برای سلامتیش و برای وجود نازنین ایلیا که روح و شیرینی زندگی ما شده..
خیلی نوشتن و کتاب خوندن رو دوست داره . ۱۵ حرف انگلیسی رو یاد گرفته و بقیه رو چون هنوز نمیتونه تلفظ کنه نتونستیم بهش یاد بدیم.. به عروسک هاش غذا میده و گاهی اونا رو نهی میکنه از کارای بد.. مثلا یه عروسک داره اسمش بومبا هست. میزاره رو صندلی و بهش میگه: بومبا نِی نِی نِی یعنی نه نه . وقتی هم کار بدی می کنه یه جای مشخصی توی اتاق داره که وقتی میخوام تنبیه بشه میگم برو اونجا بشین. خودش اتوماتیک وقتی کاری که میدونه اجازه نداشته انجام بده ولی انجام داده . میره مکان مشخص میشینه دستاش رو میزاره تو دستاش و سرش رو میندازه پایین . با این کاراش من دیگه میخوام کلی قربون صدقه اش برم که نمیشه چون اثر معکوس داره ...
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغ های رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است
(فروغ فرخزاد)